تبلیغات
My girly world - ✘31✘
✘31✘
یکشنبه 12 شهریور 1396 × 03:40 ب.ظ   
顔文字 のデコメ絵文字سعلام顔文字 のデコメ絵文字

اومدم بایه خاطره ی خنده دار از دیروز که کلاس بودم
پ.ن:حال نداشتم بنویسم

゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字منکه پوکیده بودم از خنده゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字
゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字بقیه هم درحال گاز زدن بودن゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字
حالا باشه میگم

ولی فک نکنم اندازه ی ماها بخندین چون اونجا نبودین که قیافه استادو...
باشه باشه

خب:
ما نشسته بودیم و استاد داشت از یکی از بچه ها میپرسید اونم باداشت جواب میداد که یهو از در کلاس یه زنبور اومد
رنگ استاد پرید
پ.ن:مرد هستن ایشون

همون لظحه اومد سمت من زنبوره ...من گفتم بیاد نزدیک تر بلند میشم که الکی آبروم نره
بعد ناگهانی زنبوره تصمیمش عوض شد و برگشت سمت استاد و رفت بالا سرش

اینم ترسید اومد پایین و همینجوری به بالاش نیگا میکرد که این بره
زنبوره:゜*顔、かわいい*゜ のデコメ絵文字
من:顔文字 のデコメ絵文字
بچه ها:顔文字 のデコメ絵文字顔文字 のデコメ絵文字
استاد:顔文字 のデコメ絵文字

بعدش زنبوره که ناامیده شده بود اومد سمت ما استاد هم در رفتش بیرون!
بعد سریع بایه پشه کش اومد

منم ک فهمیده بودم این میترسه فقط به این نگاه میکردم که سوتی بگیرم
زنبوره رفت سمت گوشه ی دیوار همه بچه های اونور پاشدن 
اینم که میخاست بزندش هی به خودش با یه صدای لرزانی میگف:نترس نـــــترس

وقتی که زدش حالا پیداش نمیکرد بعد که از پیداکردنش ناامید شد روبه ما گف:بچه ها کشتمش ولی احتمالا افتاده پشت صندلی ها 
که همون لحظه که بچه ها رفتن سر جاشون بشینن زنبوره پیداش شد 

واااااااااااااااااااییییی چه صحنه ای بوداااااااا

استاده با دخترا باهم در رفتن .....وای ینی عالـــــــــــــــــــــــــــــی بودا بعدش یه بار دیگه زد روش ایندفه مرد بعدم اومد بردشو وقتی برگش رفت پشت میزش
با یه حالت بامزه ای با دستمال کاغذی عرقشو از رو پیشونیش پاک کرد

 気持ち のデコメ絵文字تمومیدددددد 気持ち のデコメ絵文字



   
\